تبليغاتX
معراج کلمات

پروردگار من...

ماه مبارک رمضان برای ما،ماهی شایسته‌ی ستایش بود.

با ما در این سی روزه، صحبت نیکو داشت و به ما سود بسیار

سودی که از جهانیان سنگین‌تر و گرانمایه‌تر باشد، رساند...

 

 

درود بر تو ای ماه رمضان

ماهی که آرزوهای ما را به هدف نزدیک ساختی و اعمال ما را در فروغ خویش روشن داشتی...

سلام بر تو ای همدم عزیز

که تا همدم ما بودی قدر تو را نیکو شناختیم و هنگامی که ترک ما گفتی،

 از فراق تو فاجعه‌ای عظیم یافتیم و خاطر ما پریشان و آزرده شده‌است...

سلام بر تو ای همسایه‌ی گرانمایه

که در کنار تو قلب‌های ما به نرمی و مهربانی گرایید و گناهان ما از برکات تو کاسته شد.

سلام ب تو ای یار عزیز

که با کمک تو بر شیطان چیره شدیم و از برکت تو، راه احسان را شناختیم...

سلام بر تو که مدتت در چشم تیره‌بختان، دراز و خسته کننده بود، اما در قلب پارسیان،

فروغ و حرمتی فراوان داشت...

سلام بر تو ای ماه بی نظیر که هیچ ماه، همانند تو نتواند بود...

پروردگارا...

بر روح مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و مانند آن کسان که

تا قیامت روزه گیرند و تا قیامت به عبادت تو برخیزند و بنشینند، عبادت ما را پاداش ده!

بخشی از دعای وداع ماه رمضان از صحیفه سجادیه  

 

نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387
ساعت 17:12 توسط محمد حسن محقق | |
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387
ساعت 11:53 توسط محمد حسن محقق | |
 

خدايا مرا ببخش اگر صدايت نمی زنم! فراموشت نکرده ام...

خدايا مرا ببخش اگر چيزی از تو نمی خواهم! همه چيز از تو گرفته ام...

خدايا مرا ببخش اگر طنابم را گسسته ام! پوسيده بود٬ محکمترش را می خواهم...

خدايا مرا ببخش اگر سوی ديگر می روم! در اين سو رهيافتگان کمترند...

خدايا مرا ببخش اگر آتش عشقت را با اشکهايم بيرون می رانم! دارم شعله ور می شوم...

خدايا مرا ببخش اگر خودپرستم! در وجودم تو را يافته ام...

خدايا مرا ببخش اگر به دنيا دل بسته ام! در شوره زارش رد تو را می جويم...

خدايا مرا ببخش اگر در عشقت کفر می گويم! قلبم گنجايش اين همه رحمت را ندارد...

خدايا مرا ببخش اگر چشمانم را بسته ام! می خواهم امشب خواب تو را ببينم...

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387
ساعت 22:48 توسط محمد حسن محقق | |
 
خداوندا! بدانسان كه در چشم  مردم بر مقام من مي افزايي در چشم من از مقام من بكاه و بميزان عزتي كه د ر اجتماع بمن ارزاني همي فرمائي مرا به ذلت نهاني من آشنا ساز تا شخصيت خويش را هرگز فراموش نكنم و پاي از گليم خويش فراتر نگذارم .

پروردگارا ! بروان محمود محمد و آل محمد درود فرست و بر تمتع من از هدايت و صلاح بيفزاي تا هرگز ترك هدايت و صلاح نگويم و راهي جز راه حق نپويم و در نيت رشيد و شريف خويش به ترديددچار نشوم .                                             

 تا آن روز كه به عبادت تو بر خيزم زنده ام دار و تا آندم كه از تو ياد همي كنم دم گرم از سينه ام بر آور و اگر چنان باشد كه راهم از راستي به انحراف خواهد گرائيد و اهريمن ناپاك در بيداي ضلالت بكمندم خواهد انداخت ، پروردگارا من هر چه زودتر مرابسوي خويش فراخوان و جان مرا از خطر شقاوت و ارهان ، من آن زندگاني را كه مستوجب خشم و قهر تو باشد نخواهم و يك لحظه جز بياد تو نفس بر نياورم .

                       

   خدايا ...

 خدايا  مقدر فرمای که روز گار من در طاعت و عبادت تو بپايان رسد .

مرا از ثروت ديگران بی نيا ز دار و روزی مرا فراوان رسان . از فتنه ها بر کنارم دار و فطرت مرا عزيز و غنی گران تا چشم طمع به دست مردم ندوزم .

مگذار که به آزار نخوت و کبريا دچار شوم و بگذار ترا آنچنانکه شايسته ذات مقدس تو باشد بندگی کنم و رنج مرا در ادای عبادت و طاعت بيهوده مساز .

پروردگار من ! مقرر فرمای که دستهای من در خير و صلاح مردم بکار افتد و همچنان دست کار گر مرا از منت گذاری و دل آزاری ايمن دار و زبان مرا از خودستائی و تفاخر خاموش فرمای . 

                                                                                                            آمين

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387
ساعت 11:55 توسط محمد حسن محقق | |
خدایا، به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد، اما به من بیراهه های میان بر را نشان بده.

 خدایا، به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است ، بگو که: یک پدیده مادی نیز به همان ماده خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت. و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید، پس از مرگ هم به هیچ کار نخواهد آمد. خدایا، به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند ، روزي كن! خدايا، مرا با ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان ، اضطراب هاي بزرگ ، غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا كن . لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عزيز به جانم ريز! خدايا، انديشه و احساس مرا به حدي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم ، چه ، دوست مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا ، همچون اينان ، كوچكواري گول زن!

                                                                                                  زنده ياد علی شريعتی

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387
ساعت 11:52 توسط محمد حسن محقق | |

خدایا ! امشب می خواهم که سر بر آسمان راز و نیاز بگذارم و به سان ابر بهار زار بزنم ، بگریم تا عقده های فشرده در دل را آرام کنم .

میخواهم که لوح مکدر دل را بنمایم و ناپاکی های درون را با اشک دیده بشویم و از آلایش ها بگریزم و آیینه تمام نما از حقیقت ناب تو باشم  و در این تاریکی چشم  به نور تو روشن نمایم .الهی سوزیست در دل و جوشیست در رگ  که از عصاره جانم  سرچشمه  گرفته و در نابترین لحظه که لحظه نیاز بر استان خدایی توست قلبم را میدرد . و تنها تو را میخواهد  ای بی عظمت بی همتا ، و ای کرامت بی منتها .

خدایا ، خداوندا ! شکر و سپاس تو را که این دل خسته بی قرار را از من بودن و من گفتن رهانیدی از نفسهایت آزاد کردی و از زیر فشار کوه غم نجات دادی .خدا یا خداوندا ماه ماه میهمانی توست . ماه مبارک رمضان . چقدر بی حضور رمضان ، آسمان آبی دل های ما میل به تیرگی دارد  و زنگار آیینه هامان دستنخورده باقی میماند. 

رمضان اگر تو همه ساله نیایی در پرده های سترگ غبار و غفلت برای همیشه از یادت خواهیم رفت . خدایا ! خداوندا به درگاهت آمده ام  و فقر و بی توانیم را نزد تو آورده ام . بیش از آنچه به طاعت خود امیدوار باشم ، به آمرزش تو امید بسته ام چرا که آمرزش و مهربانی تو از گناهان من بیشتر است .

خدایا خداوندا از دنیا و هر آنچه در آن است می گریزم و تنها نیاز از تو میخواهم . چه شیرین است نیاز به درگاه بی نیاز تو . پس مرا در جوار رحمت و عطوفتت سکونت ده که من همواره و همیشه با تو میگویم و با تو نجوا میکنم . 

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387
ساعت 22:48 توسط محمد حسن محقق | |

نور را پیمودیم، دشت طلا را در نوشتیم.

افسانه را چیدیم، و پلاسیده فكندیم.

كنار شن‌زار، آفتابی سایه بار، ما را نواخت.

درنگی كردیم.

بر لب رود پهناور رمز، رؤیاها را سر بریدیم.

ابری رسید و ما  دیده فرو بستیم.

ظلمت شكافت، زهره را دیدیم، و به ستیغ برآمدیم.

آذرخشی فرود آمد، و ما را در نیایش فرو دید.

لرزان، گریستیم. خندان، گریستیم.

رگباری فرو كوفت: از در همدلی بودیم.

سیاهی رفت. سر به آبی آسمان سودیم، در خور آسمان‌ها

شدیم.

سایه را به دره رها كردیم. لبخند را به فراخنای تهی

فشاندیم.

سكوت ما بهم پیوست و ما «ما» شدیم.

تنهایی ما تا دشت طلا دامن كشید.

آفتاب از چهره ی ما ترسید.

دریافتیم و خنده زدیم.

نهفتیم و سوختیم.

هر چه بهم‌تر، تنهاتر،

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاك آمدم، و بنده شدم.

تو بالا رفتی، و خدا شدی.

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387
ساعت 22:47 توسط محمد حسن محقق | |

وجود مبارك امام سجاد در صحیفه سجادیه دارد كه: خدایا! سه چیز مانع دعا كردن من است و یك چیز مرا به دعا كردن تشویق می‌كند.

اما آن سه چیزی كه حاجب است، نمی‌گذارد من دعا بكنم؛ یكی این كه شما مرا امر كردی به واجبات و مستحبات، امر كردی و من در اطاعت امر كُندی كردم و انجام ندادم . دوم این كه مرا از بعضی از امور نهی كردی و من متأسفانه مرتكب مَنهیّ عنه تو شدم. سوم این كه نعمت‌های فراوانی به من دادی، من به جای شكر نعمت، كُفران نعمت كردم و حقّ شناسی نكردم . این سه امر حاجب و مانع نیایش و دعای من است كه من به خودم اجازه نیایش نمی‌دهم و آنها جلوی نیایش من را هم می‌گیرد.

اما یك چیز است كه من را وادار به نیایش می‌كند و دعای من را هم مستجاب می‌كند و آن تفضّل و بزرگواری و احسان ابتدائی توست. خدایا ! تو در برابر كار پاداش نمی‌دهی! تمام لطف‌های تو احسان است و تمام منّت‌های تو ابتدا . مِنَنُكَ ابْتِداء . مسبوق به استحقاق نیست . چون روی لطف رفتار می‌كنی، بنابراین من هم به خودم اجازه نیایش و دعا می‌دهم.

در همین دعای ابوحمزه ثمالی عرض می‌كند: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ كُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد می‌كنم كه هر چه از او خواستم به من می‌دهد و اگر خود خدا از من استقراض كند به عنوان قرض الحسنه من كُندی می‌كنم و بُخل می‌ورزم . در قرآن هم فرمود: هآ أنْتُمْ هؤلآءِ تُدعَونَ لِتُنْفِقُوا وَ مِنْكُمْ مَنْ یَبْخَل وَ مَنْ یَبْخَل فَإنَّمَا یَبْخَلُ عَلی نَفسه(2). فرمود: شما كسانی هستید كه دعوت می‌شوید در راه خدا انفاق كنید، ولی برخی از شما بُخل می‌ورزند باید مستحضر باشند كه علیه خود بُخل می‌ورزند.

بعد عرض می‌كند: خدای را شكر می‌كنم كه هر وقت من خواستم با او تنها باشم و كسی مرا همراهی نكند، خدا مرا راه می‌دهد. گاهی انسان می‌خواهد شفیع بیاورد، ولی شفیع ندارد و خداوند هم آخَرُ مَنْ یَشفَع است و آخَرُ مَنْ یَشفَع أرحَمُ الرَّاحِمین.

شفیع جناح طائر است. جناح سائل است كه با وسیله شفیع انسان توان پرواز دارد. ولی گاهی انسان بی پر است. شفیعی ندارد. قدرت استشفاء ندارد و اگر هم استشفاء كرد كسی از او شفاعتی را به عمل نمی‌آورد.

خدای را حمد می‌كنم كه هر وقت چیزی خواستم به من عطا می‌كند، گرچه هر وقت او دستور انفاق مالی داد من بُخل می‌ورزم .

نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387
ساعت 22:47 توسط محمد حسن محقق | |

 

 خداوندا -  خطاهایم جامه خواری  در برم کرده و دوری  از تو بر من پوشش بیچارگی افکنده .

 به پذیرش توبه دلم را زند ه کن  ای آرمانم و مطلوبم  - سوگند بعزتت نیابم برای گناهانم آمرزنده ای جز تو و نمی بینم از شکست  خود چاره ای غیر از تو و به تحقیق با بازگشت بسوی تو فروتن شوم  - پس اگر از درگاهت مرا برانی به چه کسی پناه برم  و اگر مرا از آستانت بگردانی  به که روی آورم - ای آمرزنده گناهان بزرگ و ای جوش دهنده استخوان های شکسته  - مرا  ببخش و  گناهان هلاک آورم را بپوشان .

                   در بازار قیامت از گذشت و آمرزشت مرا برهنه نکن .

 خداوندا گناهان مرا در سایه ر حمت  خودت پنهان کن  - خداوندا آیا بنده گریخته جز بدرگاه مولایش بر می گردد ؟ آیا میشود که جز او کسی پناهش دهد ؟

خدایا اگر پشیمانی از گناه توبه است  پس    سوگند به عزتت من از جمله پشیمان هایم  و اگر آمرزش جوئی از خطا گنه ریز است من براستی از درگاهت آمرزش جویم  و ترا نسزد که مرا عتاب کنی تا راضی شوی .  معبودا  به توانائی  که به من دادی  توبه ام را بپذیر  و به برد باریت بگذ ر  از من و به آگاهی و دانشت بر من مدارا کن  -        خداوندا تو خود برای بندگانت دری گشودی در عفو  و بخشش و آنرا توبه نام نهادی  و فرمودی باز گردید بسوی خدا بازگشتن حقیقی  پس  چه عذری دارد  کسیکه غفلت کرده باشد از ورود این در گه که با زاست !؟

         خدایا اگر گناه زشت است ا زبنده ات پس  نیکوست گذشت  از درگاه تو .

 خداوندا من  اول کسی نباشم که نافرمانیت کرده توبه پذیرش شدی و احسانت را خواسته به او بخشش کردی  ای اجابت کننده بیچارگان و ای بر طرف کننده بیچارگی – ای بزرگ احسان کننده و ای دانای آنچه در نهان است – ای خوش پرده  پوش طلب شفاعت مینمایم بدرگاه تو بوسیله جود و کرمت و توسل می جویم  به آستانت  و طلب مهربانی از درگاهت پس دعایم را مستجاب فرما و نومیدم مساز و بپذ یر  توبه ام را و نادیده گیر خطایم را به بخشش و رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان .

                         

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
ساعت 11:57 توسط محمد حسن محقق | |

 

اگر همه ی کلمه ها با من قهر کنند, اگر هیچ خودکاری با من همراه نشود, اگر شب ستاره هایش را از من پنهان کند, اگر ماه دیگر قدم در اتاقم نگذارد, اگر درختها وگلها عطرشان را از من دریغ کنند, تاب  می آورم وصبوی پیشه می کنم.
اگر آسمان جای خود را با زمین عوض کند, اگر دریاها سنگ شوند و کوهها آب, اگر جنگل ها یخ بزنند و پرنده ها بالهایشان را در بیشه های ناپیدا جا بگذارند و پرواز چیز غریبی بشود,عنان صبر را از دست نمی دهم.

اما نمی دانم اگر یک روز صبح چشمهایم را به امید دیدن تو نشویم, چه باید بکنم. نمی دانم اگر تو را نبینم, باز هم این باغچه ی کوچک و این پونه ها و ریحانها وآینه ی کوچکی که روی تاقچه است, زیبا جلوه می کنند یا نه؟ بی تو قطارهایی که در باران می گذرند, قطعات عمر مرا با خود می برند.

آیا این پلکان کهنه روزی مرا به تو می رساند؟آیا این حصار دیوانه سرانجام کنار می رود؟آیا من پراکنده شدن نور را در شبستان خیالم خواهم دید؟

دور از تو و لبخند, چشمها وتماشا زیبا نیست. دور از تو از رنگین کمان مهر که بر دلها پل می بندد, نمی توانم حرفی بزنم.دور از تو دفترچه ی خاطرات من خواندنی نیست.اگر تو بودی وعشق تو نبود, از چه چیزی باید می نوشتم؟جهان با عشق دیدنی می شود.

هر شب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه به دیدارم بیایی.هر چقدر هم که دور باشی, دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آنقدر از ستاره ها بالا می آیم تا به تو برسم.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387
ساعت 22:46 توسط محمد حسن محقق | |